کوچ به اينجا
با سلام خدمت دوستانی که احتمالن اينجا آمده اند و من نبوده ام. کوچ کرده ام به اينجا
بدون شرح
چند روزی ست بی حوصله گی به شدت يقهام را گرفته و رها نمی کند. و اين وبلاگ فعلاٌ معطل است. خيلی وضع بر اين منوال نخواهد بود.
يا مرگ يا تجدد
نويسنده:
يا مرگ يا تجدد:
كتاب يا مرگ يا تجدد به بررسي شعر دوره مشروطه ، درون مايهها ، مضامين اصلي شعر دوره مشروطه و مواردي از اين دست ميپردازد اما قبل از اينكه يك كتاب ادبي باشد يك كتاب تاريخي است. اين كتاب در چهارمين جلسه عصر كتاب گروه تاريخ وابسته به اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان زنجان مورد بحث و بررسي قرار گرفت. در جلسات قبلي به ترتيب كتب تاريخ چيست؟ نوشته مورخ انگليسي اي اچ كار ، فلسفه تاريخ نوشته مايكل استانفورد و كتاب تضاد دولت و ملت در ايران نوشته دكتر محمدعلي همايون كاتوزيان مورد بررسي قرار گرفته بودند. آخرين كتاب در اين زمينه كتاب تجدد و تجددستيزي تاليف دكتر عباس ميلاني خواهد بود.
يا مرگ يا تجدد قبل از اينكه يك كتاب صرف ادبي باشد به بررسي زمينهها و علل تاريخي و اجتماعي وقوع پديدهاي به نام شعر دوره مشروطه ميپردازد. انقلاب مشروطه ايران پيش از همه چيز يك انقلاب تمام عيار مدرنيستي بود با الهام از حركت مدرنيسم اروپا و دقيقاً دچار مشكلات و معضلات خاص اين گونه حركتها در جهان سوم يعني عدم درك صحيح مدرنيته توسط سردمداران جريان و بنابراين افتادن در دام معضلاتي كه ناشي از عدم درك فلسفي آن است، شد. ولي اين تمام ماجرا نيست . انقلاب مشروطه همانند مدرنيته برمبناي بركشيدن قشر متوسط جامعه ايراني شكل گرفته بود ولي مشكل اين بود در همان زمان آنچه تحت عنوان قشر متوسط ميشناسيم به قشر بسيار محدودي قابل اطلاق بود بدين لحاظ در بسياري از موارد مردمي كه با مشروطه همنوايي ميكردند اطلاع درستي از روح انقلاب نداشتند. در اين كتاب آجوداني هم نميتواند از سطح بررسي اليت هاي جامعه ايراني فراتر رود بنابراين در برخي موارد بسط نظريات مربوط به مشروطه توسط آجوداني غير قابل پذيرش مينمايد. با تمام اين احوال كتاب بسيار خواندني بوده و مخاطب را با تلاش هاي روشنفكران ايراني در يكصد سال پيش براي رسيدن به آنچه ميپنداشتند مايه نجات ايران و ايراني است آشنا ميسازد.
روزنامک شرق
تاريخ نويسي اصولاً كار مشكل و سختيست به اين دليل واضح كه شما در مورد جهاني مينويسيد كه به پايان رسيده و هيچگاه ديگر تكرار نخواهد شد. بنابراين تكيه شما در سنديت مطالب به چيزهاييست كه از فيلتر و زاويه ذهن كسي يا كساني گذشته و به دست شما رسيده است. بايد بپذيريم كه تاريخ و حوادثي كه بعنوان تاريخ قطعي تلقي ميشود، خيلي داراي حساب و كتاب و سنديت قطعي نمي تواند باشد و در مورد تمام امور تاريخي بايد به شدت محتاط بود و جانب احتياط را نگاه داشت. ستون روزنامك در صفحه آخر روزنامه مستطاب شرق از جمله ستونهاييست كه آن اوايل خيلي نسبت بدان كنجكاو شده بودم. البته اگر مطالبي كه در خصوص تاريخ باستان ايران و جهان نوشته ميشود را ناديده بگيريم اتفاقاً مطالب خواندني و استفاده كردني بسياري دارد. اما به نظرم ميرسد آقاي دكتر نوشيروان كيهاني زاده در كنار سوابق درخشان مطبوعاتي احتمالاً بايد انسان جالبي در خصوص تاريخ باشد. به اين دليل ساده كه در حالتي كه اصولاً در مورد بسياري از پادشاهان و امرا و جنگهاي دوران مادها تا پايان ساسانيان و چندين سال پس از آمدن اعراب به فلات ايران، ابهامات بسياري وجود دارد و در مورد كسي مثل كمبوجيه يا خشايارشاه ترديدهاي اساسي يقه مورخين را گرفته و خيال رها كردن ندارد، اين آقاي دكتر برخي حوادث مربوط به پادشاهان خيالي در جنگهاي خيالي را با آب و تاب فراوان و ذكر روز و ساعت به قاعده يك فيلم سينمايي جنگي در ستون روزنامك ميآورد و از خواننده انتظار باور دارد. شخصاً دكتر كيهاني زاده را در برخي مسايل غير از تاريخ و تاريخ نويسي صاحب نظر ميدانم ولي گمان ميكنم ايشان بهتر است به جاي ابراز نظرات سرشار از احساسات عجيب وطن پرستانه، تاريخ را از ديدگاه غير رسمي ببينند و از زاويه مخالف بخوانند در اين صورت بسياري از حرف هايي كه در عرصه ايران باستان زده ميشود و بيشتر ناشي از خود كم بيني امروزين بوده و سعي در تاريخ تراشي دارد،جاي خود را به واقع بيني خواهد داد. امري كه همواره بدان نيازمنديم.
ارتش در تاريخ ايران
تاريخ ايران برخلاف تاريخ بسياري ازكشورهاي جهان بسيار شاهد دگرگوني و تغيير و تحول بوده و هميشه در تلاطم و تكان و حركت. آن همه جوش و جنبش و غيره اما تقريباً هيچگاه معطوف به توسعه و رشد نبوده. تاريخ ايران يك تاريخ كاملاً نظامي و ميليتاريستي است، تاريخ لشكركشيها و جنگها. بدين لحاظ همواره توسعه و پيشرفت از دريچه سپاه و ارتش وارد ايران شده است. ارتش اما در تاريخ اين سرزمين يك نهاد و نيروي شناخته شده و دائمي و در مجموع حرفهاي نبوده. ارتش و سپاه از عشاير و مزدوراني تشكيل ميشد كه در غير مواقع جنگ سر كار و زندگي خود در مزرعه يا پيش گوسفندان ميرفتند. سپاه دايمي و حرفهاي ايراني عبارت بود از گارد محافظ و شخصي حاكم يا پادشاه كه از راه نظامي گري روزگار ميگذراندند. اين سپاه واضح است كه در مقابل سپاهيان حرفهاي چه آسان از پا در ميآمد. اولين بارقههاي پيشرفت و توسعه در تاريخ نوين ايران از اصلاح در سپاه و ارتش آغاز شد. تاريخ نوين ايران از به قدرت رسيدن صفويان در ايران و تشكيل يك حكومت مركزي با دستگاه خاص بوروكراسي و ديوانسالاري آغاز ميشود. اما انديشه پيشرفت از شكست در جنگ با عثماني ها در چالدران وارد مخيله شاهان صفوي شد و خود را در دعوت از دو برادر انگليسي ـ برادران شرلي ـ نشان داد كه براي آموزش سپاهيان ايراني و كمك به ساخت ابزارآلات نوين جنگي به دربار شاه عباس صفوي آمدند. عباس ميرزا قاجار از جمله كسانيست كه اقدام به نوسازي و اصلاح سپاه ايراني كرد. مستشاران فرانسوي كه پس از شكست ايراني ها از روس در دو نوبت به ايران آمده بودند در واقع نمايندگان تكنولوژي و فن جديد روز دنياي پيشرفته بودند. حتا قديمترين مدرسه و دانشگاه ايراني به سبك نوين ـ دارالفنون ـ ابتدا به منظور آموزش سپاهيان و افسران ايراني توسط بلژيكي ها افتتاح شد و دريچهاي شد براي آشنايي ايرانيان با علوم نوين دنياي جديد. رضاخان ميرپنج نيز در اولين اقدامات خود براي پيشرفت هاي مورد نظر خود ،دو كار انجام داد: ابتدا قشون متحدالشكل و متمركز و حرفهاي با تقليد از قزاقهاي روسي ايجاد كرد و در مرحله بعد خدمت نظام را اجباري كرد البته براي جماعت ذكور كشور، و اين مورد در تاريخ قشون در ايران براي بار اول بود كه اجرا ميشد. البته اين سپاه هيچ كمكي به شاه قدر قدرت در برابر ملت و مخالفين داخلي و زبون در جهان خارج نكرد كه داستان شهريور بيست را حتماً مي دانيد. پيرمردي را ميشناسم كه خدمت نظام خود را در زمان رضاشاه انجام داده است.
